Skip to content

بدرقه

by ترانه علیدوستی on October 25th, 2010

من بدو بدوی روزهای آخرم. عجله لحظه های آخر، برای رسیدن به کارهایی که خود مسافر وقتشان را ندارد.

من خرت و پرتهایی هستم که نباید از قلم بیفتند. دو دست لباسی که خشکشویی مانده اند. سی دی نرم افزار های مختلف همراه با فونت فارسی. غیر از مدارک اصلی، یک دفترچه تلفن چاق و چله. چند بسته ی قرمز زعفرانم، و پسته هایی که با سلیقه کنار هم چیده شده اند. همان ها که سنگینند، اضافه بارند. همان ها که مسافر را کلافه می کنند.

من دیدارهای شتاب زده ی آخر آشناهای دور و نزدیکم. که پشت سر هم میایند و زود می روند که مزاحم نباشند. خداحافظی هایی که گاه از سر وظیفه اند و گاه سخت تر؛ با لبخند های کش آمده و آرزوی موفقیت.

من خانه تکانی آخرم. نگرانی این که چیزی جا نمانده باشد. گلدان هایی که باید از خانه بیرون برده شوند. یخچال و فریزری خالی هستم که در و پیکرش باز است تا یخ ها آب شوند و بشود آن را از برق کشید. آن چند لیوان نیم خورده ی چای هستم که گذاشته شده تا دم آخر شسته شود.

من یک یادگاری کوچکم. یادگاری کوچکی که کلی برایش فکر شده تا به درد بخور باشد. جاگیر نباشد. مسافر آن را بپسندد. و بداند دوستان خوبی دارد.

یک باک پر از بنزینم، در جاده فرودگاه. دبنال تابلوهایی که دیگر نیستند و راهی که ممکن است مرا گم کند، اما نمی کند. هیچوقت نکرده.

من یک دوربین عکاسی دیجیتالم که باتری اش تازه عوض شده، آماده ی ثبت کردن بهترین خاطره ها. بانمک ترین عکس ها. خنده دار ترین و گریه دار ترین اتفاق ها. تهدیدی برای هر کس که اشکش زودتر در بیاید.

من یک عکسم… عکس دختری که پشت شیشه ایستاده و از نگاه مسافری که قدم های آخرش را تند تر بر می دارد، کوچک و کوچک تر می شود.

من انتظار آن تماس اول هستم و با خبر شدن از سلامتی. انتظار همیشگی رسیدن یک ای میل. انتظار ابدی تعطیلات ژانویه، یا نوروز.

من، زندگی من، یکfolder است. حاوی folder های کوچکتر. با اسم های زیاد. سرشار از تولد و عید و تابستان و زمستان، کیش و تنکابن و لواسان و اصفهان، پروژه های مختلف، سال های مختلف، آدم های مختلف… مسافرهای مختلف.

من تمام آن چیزی هستم که جا می ماند؛ یک عکسم… یک عکس کوچک پرسنلی که ته یک کیف پول، یا لای کاغذ ها و پاکت های چند ساله ی توی کمد، هر روز کهنه تر می شود. یک فلاش بک. یک یاد آوری. یاد آوری این که همه چیر خوب است. این که پشت سر پل هایی وجود دارد و می شود با امید به راه پیش رو چشم دوخت. این که مسافر تنها نیست. گذشته ای دارد. بهانه ای برای دلتنگی های مرسوم… پرتره ای مهربان از دوستی که می خندد. دوست وفاداری که هر روز قدیمی تر می شود، و در انتظار ابدی اش پشت آن شیشه، ساکت و صبور، روز به روز لبخند زدن را بهتر می آموزد.

پی نوشت: ممنونم از س.م، به خاطر یک folder برادریِ بی کم و کاست. سفر سلامت.

Comments are closed.